زبانها در کام....
ذهنها قفل خورده....
نه از واهمه بلکه از حیرت...
حیرت از این همه وقاحت..
چه کسی یکجا این همه وقاحت را لمس کرده است...
بعید می دانم کسی سراغ داشته باشد....
تو خود گویی و خود خندی ...عجب مرد هنرمندی
رسانه، سینما، اجتماع
زبانها در کام....
ذهنها قفل خورده....
نه از واهمه بلکه از حیرت...
حیرت از این همه وقاحت..
چه کسی یکجا این همه وقاحت را لمس کرده است...
بعید می دانم کسی سراغ داشته باشد....
تو خود گویی و خود خندی ...عجب مرد هنرمندی
در شرايطي كه كمي پيش از نمايش فيلم بيضايي در جشنواره توسط يكي دو تن از فيلمسازان سرشناس اين شائبه درباره چند تن از منتقدان فيلم بهوجود آمده بود كه بهواسطه دريافت پول آثار را نقد ميكنند، موضعگيري اين منتقدان در جشنواره عليه فيلم بيضايي خودآگاه و ناخودآگاه اين شائبه را در اذهان مخاطبان خاص و عام تشديد كرد، به نحويكه چون همه ميدانستند موضع اين منتقدان درباره آثار بيضايي همواره مثبت بوده و نظر آنها هميشه در اينباره موافق بوده است، موضعگيري ناگهاني اين منتقدان شائبههاي ذهني را در اين باره تشديد كرد.
نكته اين بود كه چه عاملي باعث شده است برخي اينگونه موضعگيري شديد عليه«وقتي همه خوابيم» داشته باشند؟ البته نقد برخي ديگر از منتقدان ( از جمله نقد نگارنده اين فيلم در زمان جشنواره كه در امتياز به چاپ رسيد) در ذهنيت منتقدان همكار كه عليه بيضايي جوسازي كرده بوده ترديد بوجود آورد و آنها در نوشتههاي بعديشان، نكات اشاره شده به ضعف نقد ايشان از جانب مخالفانشان را كه اشاره به برخورد احساساتي و سليقهاي با اين فيلم كرده بودند، تلاش كردند با نگاهي معقولتر دلائل مخالف خود را با «وقتي همه خوابيم» ابراز كنند اما به مصداق شعر «تا سيه روي شود هر كه در او غش باشد» برخي از اين منتقدان كه به موضع خويش اصرار ورزيدند، درآمدند و با لجاجت تمام همت گزيدند تا به هر نحوي سليقه خود را توجيه كنند. از سوي ديگر چون آن شائبه دريافت مالي ايشان از سوي برخي از تهيه كنندگان تشديد شده بود عدهاي ديگر از سينماگران و حتي منتقدان با تشديد اين شائبه به تهمتزني درباره منتقدان مخالف بيضايي پرداختند و تا مرز تفريط در اين باب پيش رفتند بدون شك اگر موضع مخالفان بيضايي در جوسازي كه عليه«وقتي همه خوابيم» به راه انداختند مستدل و منطقي بود عدهاي اينگونه نميتوانستند بر عليه آنها به ايراد تهمت بپردازند و آنها را متهم به دريافت رشوه از فلان تهيه كنندهاي كه با بيضايي به مشكل برخورده بود كنند.
1- از زمانيكه پيشنهاد خوب و يك طرح نو وقتي در دستور كار شوراي صنفي نمايش قبل از رمضان امسال قرار گرفت، كسي باور نميكند اجراي اين طرح ره آوردي مثبت براي سينماي ايران به ارمغان بياورد به خصوص آنكه در نيمه اجراي اين طرح شبهاتي پيرامون اجراي اين پيشنهاد خلاق در سينماي ايران بوجود آمد. شبهاتي كه خارج از سينما( در محافل مذهبي) مطرح شد اما پس از تعامل شوراي صنفي نمايش، پيگيريهاي روزنامه امتياز و پاسخ قاطع ناجا مبني بر عدم توقف اين طرح، رونق فراواني به سينماها بخشيد، جمعيت خاموش را به سينماها آورد.
جمعيت خاموشي كه بعد از انقلاب بواسطه برخي از محدوديتهاي اجتماعي عادت سينما رفتن را در شب هنگام نداشت اما اكنون كه كرمپور سخن از پيشنهاد ادامه اجراي اين طرح در ايام عادي پس از ماه رمضان ميگويد ميتواند عادتي براي مخاطبان سينما بوجود بياورد و بدون آنكه مشكلي از لحاظ عمومي براي جامعه بوجود آورد در يك تايم و فرصت مناسب براي آن قشر از اجتماع كه در روزمره فرصت رفتن به سينما را ندارد، زماني فراهم كند كه شباهنگام عادت به سينما رفتن كنند و اين موضوع هم ميتواند به رونق هميشگي در سينماهاي ايراني منجر شود هم براي عدهاي در جامعه يك پايگاه زماني بوجود آيد كه شبها ميتوانند پس از روزمرگي كاري به سينما بروند بدون آنكه امنيتشان به خطر بيافتد يا اينكه امنيت كسي را به خطر بياندازند.
محلهي برو...بالا
براي بسياري پيش آمده كه با حضور كوتاهي در تلويزيون به سينما پرتاب و به يكي از ستارههاي سينما تبديل شدهاند اما اين داستان براي «اكبر عبدي» كه امروز 58 ساله ميشود سريعتر از آنچه كه تصور ميشد، اتفاق افتاد.
اين بار هم، فيزيك و اندام يك بازيگر در جذب مخاطب براي او نقش مضاعف بازي ميكند. اكبر عبدي بازيگر دوستداشتني تلويزيون به دليل بازي در مجموعه«محله برو بيا» در پي آن به سبب نقشهاي خاصي كه در سينما بازي ميكند خيلي سريع به يكي از دوست داشتنيترين بازيگران دهه شصت و هفتاد تبديل ميشود و هنوز هم حضور او در يك اثر سينمايي و تلويزيوني، رنگ و لعاب خاصي به آن اثر ميبخشد. هر چند كه او قدر خود را نميداند و گاهي در آثاري كه نميبايد، بازي ميكند و البته همه ميدانيم كه او گرفتار است و خرج چندين خانواده را ميدهد... اين را همه ميدانيم اما دليل نميشود كه يك هنرمند كارش را گاهي به حراج بگذارد.
اي كاش او قدر خود را بيشتر بداند و در سلامت كامل به صد سالگي برسد.امين تاريخ
1- بي همتا بودن يك بازيگر در عرصه بازيگري تنها به اين معنا نيست كه بتواند صداهاي جور واجور از خود دربياورد و يا شكلهاي گوناگون به خود بگيرد. بازيگري در سينما به معناي اغراق به دليل آگراندسيمان تصوير، كه مقصود بر عكس مييابد هنر نيست. اتفاقا هنر يك بازيگر در سينما آن است كه بتواند به شيوهاي ظريف اما قابل ديدن احساسها و عواطف يك شخصيت را نشان دهد و در بيان نيز بنا به اقتضاي شخصيت اجتماعي آن نقشي كه بازي ميكند لحن و فرم مناسب يابد. چه بسيار بازيگراني خوبي را در سينماي ايران سراغ داريم كه به نحوي غير از آنچه كه بيان شد به بازيگري ميپردازند و البته بازيگر بدي هم به حساب نميآيند اما به باور نگارنده بازيشان آن عمق لازمه را ندارد و برعكس چند بازيگر در سينما، تئاتر و تلويزيون ما حضور دارند كه علاوه بر جذابيت ظاهري تصويرشان، بازيهاي عميق و متفاوتي در نقشهايي كه ايفا كردهاند ارائه داشتهاند.
خود به چشم خويشتن در زمان مديريت سينمايياش ديدهام كه هرگز به كسي نگفت آري كه بعدا با رفتارش نه بگويد يادم ميآيد در دوره او خبرنگاري از صدا و سيما از او پرسيد: شما كه يكي از به يادماندنيترين فيلمها را درباره حمايت از مردم فلسطين ساختهايد چرا از توليد در اين بخش حمايت نميكنيد و او صراحتا پاسخ داد: چراغي كه به خانه رواست به مسجد حرام است. شخصيت، رفتار و گفتارش اين نكته را به هر كسي ياد آور ميشد كه او يكي از راستينترين مديران سينماست كه تاكنون به چشم خود ديدهاي هم او بود كه در دوره خويش به جنگ فيلمفارسي سازان زمانه خود رفت و سعي در خشكاندن ريشه اين علفهاي هرز سينما داشت اما صد افسوس جوي كه اين فرصت طلبان به راه انداختند رئيس جهمور اصلاحات را راغب كرد كه او را از مديريت سينمايي كنار بزند و فليمفارسي سازان به ظاهر اسلامي، حياتي مجدد و دوباره جولانگاهي عظيم بيايند.
1- جملهاي است كه ميگويد: تو خود گويي و خود خندي، عجب مرد هنرمندي. در دو ماه اخير وضعيت اطلاع رساني و خبر در تلويزيون مصداق كامل اين سخن است: خبر رساني قلب واقع صورت ميگيرد و خود از آن حظّ ميبرند اكنون واضعان علوم ارتباطات اجتماعي بايد از گور برخيزند و اصول جديد علم رسانه را از مديريت خبر در رسانه مِِِِِِِيلي ايران بياموزند. آنجا كه مشاوران تبليغاتي بزرگ اروپا را در قرون گذشته رو سفيد كرده و به روشهاي پيچيدهتري در قلب واقعيت دست يافتهاند. حقيقتا ويلبرشرام و ساير اساتيد نسل اول علم رسانه به ذهنشان هم خطور نميكرد كه در مملكتي، در حوزه اطلاع رساني، خبر سازي بدين شيوه غير معقول صورت گيرد شيوهاي كه نظر اكثريت جامعه با آن در تقابل باشد، آنها را به سخره بگيرد، اعتبار خبري خود را مضمحل سازد و تبديل به رسانه يك طيف خاص از يك جناح خاص در يك كشور گردد، پيشاني خبر را انتهاي خبر بخواند و همه اصول و قواعد خبر رساني را نديد بگيرد و بر اساس مِيل خود، رسانه ملي را تبديل به رسانه مِِِِيلي كند.
اينجاست كه بايد گفت وارونگي فقط در آلودگي هوا اتفاق نميافتد بلكه در اجتماع و حرفههاي مختلف نيز اين موضوع روي ميدهد. منتهي نكته اينجاست كه وارونگي در حوزه خبر؛ نتيجه بسيار مضرتري از وارونگي در هواي يك شهر يا كشور بوجود ميآورد و سادهترين نتيجهاش از دست رفتن اعتبار خبري آن رسانه است؛ چرا كه كسي، در عصر حاضر به چوپان دروغگو و سخناناش دل نميبندد و اگر هم دل ببندد چند مورد تناقض كه از آن ببيند توجهاش از آن سلب ميشود.
گفته ميشود عادل فردوسيپور به دليل آنكه در طومار 130 استاد دانشگاه شريف در حمايت از ميرحسين موسوي اسمش و امضايش در پاي اين طومار وجود داشته است در گزارشهاي زنده فوتبالهاي اخير حضور نداشته است و عنوان ميشود با آنكه قرار بود پس از اتمام بازيهاي تيم ملي در مقدماتي جام جهاني برنامه نود به روي آنتن شبكه 3 برود اما اكنون چنين امري تحقق نيافته است و ايشان از اين پس كنار گذاشته شده است.
اين چندمين باري است كه درباره عادل شبكه 3 چنين موضوعي مطرح ميشود اما گويا اينبار جديتر از دفعات قبلي باشد چرا كه بحث سياست در ميان است و همانگونه كه همه مطلع هستيم اين روزها احوال كشور دستخوش راهپيمايي مدني شهروندان و هجوم مراكز قدرت به ايشان است بر شدت اين امر ميافزايد.
اين اولينباري نيست كه در صدا و سيماي ايران، تجربه مسلخ بيعدالتي سپرده ميشود و خلاقيت به فراموشي.
مطمئناً آخرين بار هم نخواهد بود چرا كه گاهي در اين بوم و بر، صداي منطقه چيز زمخت و كسلكنندهاي است و مديران عادت دارند براي فرار از روزمرگي خرق عادت كنند و نوباوگان بياستعداد را جايگزين افرادي كنند كه بسيار تجربه آموختهاند و خلاقيتي ذائق در درونشان نهفته است.
از سويي ديگر اين امر گوياي آنست كه شهروندان اين بوم و بر در ابراز نظر خود چندان هم آزاد نيستند و هميشه در بيان نظر، افكار و مواضع خويش بايد به مصلحتانديشيهايي بيانديشند تا عواقب آن اظهارنظر، دامنشان را نگيرد و آينده حرفهاي آدمي به خطر نيندازد.
در ايران مهم نيست كه آدمها خلاق باشند يا باهوش.
مهم آنست كه كاري نكنند كه مديران از او راضي بمانند حتي اگر اين مهم به انكار شخصيت، روحيه و سلايقشان منجر شود.
بگذار شخصي كه در ارتقاي ادبيات فوتبال و فرهنگ پايين حاكم بر آن در 10 سال اخير بسيار موثر بوده است چنين انكار شود و ديگراني جاي خود را بگيرند كه هيچ هنري جز تپقزدن و انفعال ندارند.
1- تاكنون درباره عملكرد صدا و سيما در انتخابات دهم رياست جمهوري به نيكي ياد كردهام اما جانبداري تلويزيون در اعطاي وقت اضافه در روز چهارشنبه به يك كانديداي خاص و كيفيت محتوايي برنامههاي زنده اعم از اخبار، گزارشهاي زنده و گفتوگو، هر مخاطبي را به فرياد واميدارد.
فريادي كه از تكرار و اصرار بر نكات تكراري است و كليشهاي بودن اين جانبداري و سطح پايين مصاحبههاي صورت گرفته با مردم و كارشناسان توسط خبرنگاران ناخُبره تلويزيون كه صرفا با رعايت برخي مصلحتانديشيها وارد اين حرفه شدهاند، تكليف مخاطب تلويزيون را با سيما يكسره ميكند. حداقل براي اين يك روز، پخش تكراري آهنگهاي سي سال پخش شده از سيما، اين نكته را به ذهن متبادر ميكند كه تصميمگيران سيما نميخواهند با استفاده مطلوب از تكنيك در شيوه القاي مفاهيم موردنظر، ذائقه جديدي براي مخاطبان تلويزيون ايجاد كنند و تنوعي به آهنگهاي تلويزيون در اين روز ببخشند و بايد گفت كجسليقگي مركز موسيقي سازمان در اينباره بسيار موثر است.
2- سئوال اين است كه آيا زمان آن فرا نرسيده صدا و سيما در روز انتخابات در كميت و كيفيت برنامههاي موردنظر خود تجديدنظر كند و با روشهاي عهد بوق سعي نكند از حضور مردم در پاي صندوقها به شيوه زمان باستان تبليغ كند؟ آيا نبايد در تنظيم و برنامهريزي برنامههاي روز انتخابات تغيير ايجاد كرد تا بتوان براي مخاطبي كه رسانههاي خارجي دمدستاش است اعتبار قائل شد تا به رسانه داخلي به لحاظ اعتبار، ارزش بيشتري قائل شود